سيد علي اكبر قرشي
478
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
خ 108 ، 156 ، ابن ابى الحديد گويد : يعنى : اشخاص بدون روح و عقل ، امّا ارواح بلا اشباح ، شايد منظور از آن ، سبگى و ترس باشد و ممكن است مراد نقص آنها باشد زيرا روح بدون بدن از عمل كردن ناقص است ابن ميثم فرموده : در « ارواح بلا اشباح » چند وجه گفتهاند : اول يعنى آنكه عقل و فهم دارد ، قدرتى براى جنگ ندارد و او مانند روحى است كه بدن ندارد ، دوم : اينكه : از هر دو جمله كنايه آورده از عدم قيام به جنگ ، مانند عدم قيام بدن بدون روح و بالعكن سوّم : يعنى شما طورى هستيد كه اگر در خوف شديد عقلتان مى پرد مانند بدون بلاروح مىشويد و ار در امن و امان باشيد فرصت را از دست مى دهيد ، گويا فقط روح هستيد و تعلق به بدن نداريد . ريح : باد . بو . اصل آن روح است ، « واو » به ياء مبدل شده است ، از اين ماده موارد زيادى در « نهج » آمده است ، در خ 192 ، 301 فرموده : « و لم يجمع بيت واحد يومئذ فى الاسلام غير رسول الله صلى الله عليه و آله و خديجة و انا ثالثهما ارى نور الوحى و الرسالة و اثمّ ريح النبّوة » يعنى در آن روز خانه واحدى در خود جاى نداده بود مگر رسول خدا و خديجه را و من سوّم آنها بودم ، نور وحى و رسالت را مى ديدم و بوى نبوّت را استشمام مى كردم « جيفة مريحة » خ 151 ، 210 يعنى جيفهء متعفن و بدبو و گنديده . و نيز فرموده : « نعم الطيب المسك خفيف محمله عطر ريحه » حكمت 397 . دربارهء جاهل عالم نما فرموده : « لم يعضّ على العلم بضرس قاطع ، يذرء الروايات ذرو الريح الهشيم » خ 17 ، 60 ، يعنى با ضرس قاطع دندان بعلم نگذاشته است . روايات را مى پاشد مانند پاشيدن باد خاشاك و علف خشك را . « ريحانه » : گل . بوئيدنى . در وصيت حضرت مجتبى صلوات الله عليه فرموده : « و لا تملّك المرأة ما جاوز نفسها فان المرئة ريحانة و ليست بقهرمانة و لا تعد بكرامتها عن نفسها » نامهء 31 ، 405 يعنى حكومت نده و مالك نكن زن را در آنچه بالاتر از وجود اوست ، چون زن گلى نه حاكم در امور و قيّوم در كارها ، بزرگوارى و كرامت او را از خودش تجاوز نده . « و امّا بنو مخزوم فريحانه قريش . . . » حكمت 120 كه در « خزم » گذشت . رود : - به فتح اوّل - طلب كردن و خواستن . « راد رودا ريادة : طلبه » اراده به